((( به نام خدا )))
شهادت دو کبک
در حیاه الحیوان، پایین واژه ی کبک چنین آمده است: یکی از بزرگان بر سفره ی امیری مهمان شد و دو کبک بریان شده میان سفره بود، آن مرد با دیدن کبک ها خنده اش گرفت و امیر دلیل خنده ی او را پرسید، مرد گفت: در جوانی ام به تاجری حمله کردم و چون می خواستم او را بکشم به دو کبک که در کوه بودند، گفت: شما شاهد باشید که مرا کشته است.
اکنون که نگاهم به این کبک ها افتاد، نادانی آن مرد را به یاد آوردم. امیر در جواب به او گفت: آن کبک ها به آنچه دیده بودند شهادت دادند، سپس دستور داد گردن او را بزنند.

منبع کتاب کشکول شیخ بهایی
نظرات شما عزیزان:
سیما 
ساعت17:33---13 مرداد 1393
عکس نداشت.gif)
پاسخ: :)
داداش پارسا 
ساعت22:12---10 دی 1392
سپیدبال 
ساعت22:38---18 خرداد 1391
سلام..خوبی؟سرعت اینترنتم تو خونه پایینه..به محض اینکه تونستم میرم ایمیلمو چک میکنم..مرسی که دعوتم کردی!.gif)
نازنین 
ساعت20:38---18 خرداد 1391
نازنین 
ساعت19:44---18 خرداد 1391
سلام پسر خاله شما واقعا لطف دارید ومن هیچ وقت شما را با قضیه ملا مقایسه نمی کنم
پاسخ:یعنی انقدر کوچیکم!
:: موضوعات مرتبط:
،
،
:: برچسبها:
کشکول شیخ بهایی,
شهادت دو کبک,
نادانی آن مرد,
حیاه الحیوان,